علی بحرینی

دور از تو میشکنم کـاری نمیـکـنی
در حال مُردنم کـاری نمیـکـنی
جادو شدیم مـا یا چشممون زدن
این من، همون منم کـاری نمیـکـنی
گریه میکنم خیره می شیُ
داد میکشم کـاری نمیـکـنی
شور میزنم تلخ میشیُ
زجر میکشم کـاری نمیـکـنی
لعنت به بخت بد، پیر شدم چقدر
کـاری نمیـکـنی
بی پر و بالمُ میبینی حالمُ
کـاری نمیـکـنی
بی قلب اومدی اینبار پیش من
دستای سردتم قید منو زدن

/ 0 نظر / 15 بازدید